تبليغاتX
هر چي به جز سمپاد !






















هر چي به جز سمپاد !

غرق علم بودونمیمرد ز بارش سمپاد/گفتیم سوتی های کلاس4وازخنده روده برش کردیم

www.arazele-tf-90.blogfa.com
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 22:14 توسط Gogol & Gigil|

سلام 

بابا اينجا چه خبره .... حالا اينا کمره يا شاه فنره؟!!

اين دله دربه به در من که من تو رو ميخوام.....(دست دست دست)

از شوخي گذشته..... ملت غيور ايرانيه با فرهنگ باشخصيت،ميون همه ي شما ها يکي حاضرنشد مشکله من بدبخت رو حل کنه؟!

من رمز واسه نظرخواهي برام نمياد....حالم بده احوالم بده ضايع شدم با اون يکي ديدمت اواره شدم.....

خلاصه اين رسمش نيس.

برادر ها و خواهران مسمان منتظر ياري سبزتان هستيم....من اينجا خشک شدم!

بعضيا هم که رفتن و بعد 3،4ماه اومدن سراغ منو نگيرن که بدجوري قاطيم!(فهميدي با کي هسم؟!....اگه فهميده باشي تيزهوشي به خدا.....)

دوتا خبر داغ هاليوودي دارم

1)سمپاديا بارو بنديلو ببنديد که دارن مدرسه هاي نمونه تيزهوشان نوابغ....همه رو جمع ميکنن!

تموم نيرو شونو جمع کردن که هي مارو ضايع کنن ولي ما هرجابريم تيزهوشيم...هورا...هورا!

2)مربوط به خودم ميشه ولي شما دعا کنيد....

اين معلم هاي روباتيک ما مجرد تشريف دارن بيچاره ها قبل اينکه بيان سرکلاس ما جوون بودن ولي الان يه 50 سالي نشون ميدن....هه..هه...(هندونه)!

خلاصه اين اموزش پرورش فوضول گير داده اينا مجردن نميشه....ديگه از فردا بايد بريم براشون بلوز استين کوتاه بخريم بريم به سمت دخترهاي دم بخت دوتا جوون رو بخاطر روباتيک بدبخت کنيم....خدا منو ببخشه!

دعا کنيد بي اين دردسرا تموم شه بريم سراغ خوارزمي....

فقط خداکنه نگن اين خوارزمي مشکوک ميزنه واسه اينم زن بگيريد!(چه باحال...)

گوگول هستم اهل ناکجا اباد....هرجا باشم در خدمتم فقط اين يارو رمزه رو درست کنيد يا هي توقع نکنيد چرا من نميام....؟!

قربون همتون برم....به قول علي جون ايشاالله خودم يه تنه همه غصه هاتونو پرپر کنم....

خدافظ!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 15:22 توسط Gogol & Gigil|

 
خودتون قضاوت کنید؟!
 
سريال ستايش زنه به شوهرش ميگه:باردارم! شوهره بهجاي اينکه بغلش کنه ميره بيرون، رو به بقاله داد ميزنه هوووورا!!!
خدايي مملکته داريم؟
 
بغلدستيمون توي هواپيما از اول تا آخر به اسلام فحش ميداد،وسطهاي پرواز هواپيما يه تکون خورد، گفت:يا ابالفضل...
مملکته داريم؟

نتيجه انتخابات ميليوني همون شب معلوم ميشه، ولي نتيجه کنکور چند صد هزار نفري چند ماه طول ميکشه!!!
مملکته داريم؟
 
قبلا برق ميرفت بابامون سر فحش رو ميکشيد به اداره برق، الان برق ميره خوشحال هم ميشه!!
مملکته داريم؟

سربازي افتاديم قزوين، همه بهمون تسليت ميگن!
مملکته داريم؟
 
قيمت نون سنگک با ويندوز سون يکيه
مملکته داريم؟

جشن ميگيرن گوسفند ميکشن، عزاداريه گوسفند ميکشن، ماشين ميخرن گوسفند ميکشن، پسر اقدس خانوم رو ختنه ميکنن گوسفند ميکشن! بعد به گاوبازاي اسپانيايي فحش ميدن!
مملکته داريم؟

تبليغ پارک آبي نشون ميدن يارو با شلوار لي و پيراهن مردونه سر ميخوره رو سرسره هاي پارک آبي
مملکته داريم؟

طرف سوار اسب شده، عکسشُ گذاشته فيسبوک، ميگه اون بالاييه منم!
مملکته داريم؟
 
طرف رفته خواستگاري، بهش گفتن آدرس پروفايل فيسبوكت رو بده بيايم تحقيق!
مملكته داريم؟

پسورد اينترنت وايرلسم رو عوض کردم، همسايمون زنگ زده ميگه پسوردتو عوض کردي؟ ميگم نه! ميگه آخه قبلا شماره موبايلت بود، الان هرچي ميزنم کانکت نميشم!!
مملکته داريم؟

رفتم شلوار جين بخرم، اولي رو پرو کردم يه کم تنگ بود. فروشنده گفت: يه دوبار بپوشي جا باز مي‌کنه! دومي رو پوشيدم يه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چيزي نيست يه دو بار آب بخوره تنگ ميشه!
مملکته داريم؟

همه جاي دنيا مردم منتظر ظهور نسل جديد تبلت و گوشي هستند، ما تو ايران منتظر ورژن جديد اولتراسرف و اپرا ميني! مملکته داريم؟

شبكه قرآن مسابقه قرآني برگزار كرده، شركت كننده‌ها گرمكن ورزشي تنشونه...
مملکته داريم؟

ميري آدامس اوربيت بخري، بقاله به جاي بقيه پول، بهت آدامس شيک ميده!
مملکته داريم؟

رفيقم زنگ زده ميگه ويسکي سراغ نداري؟ ميگم براي چي ميخواي؟ ميگه بابام امشب از کربلا مياد کلي مهمون داريم!
مملکته داريم؟

پول نداريم يه دونه نون بخريم، اون‌وقت روزي دوازده ساعت برنامه آشپزي مي‌ذارن،
مملکته داريم؟

يه ساعته نشسته داره صفحه فيسبوک رو بي‌هيچ حرکتي نگاه ميکنه! ميگم چيزي شده؟! ميگه «کلي زحمت کشيدم تا بازش کنم حالا دلم نمياد ببندمش...»
مملکته داريم؟

يه بار! فقط يه بار واسه بچه‌ شير خشک ايراني خريديم، بچه‌ تا صبح گوزيد و آروغ زد، نذاشت کسي بخوابه!
مملكته داريم؟

رفتم نمايندگي سايپا به مسئولش ميگم فرمون ماشين زياد صدا ميده، چه کار کنم؟ ميگه صداي ضبط رو زياد کن! مملکته داريم؟

ميري زن بگيري ميگن خونه داري؟ ميري مسکن مهر ثبت‌نام کني ميگن زن داري؟
مملکته داريم؟

سقوط هواپيما از نزول رحمت الهي بيشتره،
مملکته داريم؟

مي‌ريم تو مغازه مي‌پرسيم آقا شارژ دوتومني ايرانسل چند؟
مملکته داريم؟

يه عمر رفتيم سينما آخر نفهميديم دسته هاي صندليش ماله خودمون يا بغل دستيمون!
مملکته داريم؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 15:57 توسط Gogol & Gigil|

 

سلااااااااااااااااااام بر همگی

ببخشید که نظراتونو یکی در میون جواب دادم...... بچه ها یه مشکل بیش اومده.......

گوگول....

گوگول گم شده ...

نمیدونم شاید دزدیدنش....(آخه مگه ملت از جونشون سیر شدن..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!)

 بیدا شد جریمه میشه به همه ی نظرا جواب بده.......بعداز بیدا شدن گوگول حتما آبای جدیدی هم داریماااا....................

دیگه به بزرگی خودتون ببخشیییییییییییییید...

قربون همگی...

امضا.گیگیل.

نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:50 توسط Gogol & Gigil|


سلام به همه بامعرفت ها

اين يه نظرخواهيه واسه اين که سوپر استار رو معرفي کنيم

خب سوال ما از شما اينه که فکر ميکنيد کي از بين ما دوتا باحال تر،شوخ تر،کلا تو اين وب بهتر بوده.....

لطفا اسم و ادرس وبلاگتون رو بذاريد تا سرشماري (جوجه پاييزي ها) اشتباه نشه

درضمن در اين موارد که گفتم به هر دومون نمره 1 تا 10 بديد تکرار ميکنم به هردومون بايد نمره بديد و اون که بهتره نمره ي بالاتري داره...

در ضمن من به عنوان کسي که وظيفه داشت جواب نظر ها رو بده به خاطر اينکه جواب بعضي ها رو ندادم عذر خواهي ميکنم اگه جواب کسي رو ندادم به اين دليله که برام رمز نظرخواهي رو باز نميکنه خلاصه شرمندگانم واقعا به بزرگواري خوتون ببخشيد....

فقط جواب سوال منو توي اين بخش بذاريد بقيه رو توي قسمت هاي قبل بذاريد

TNX

GoGol chakerkhatone!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 14:31 توسط Gogol & Gigil|

سلام دوستاي گل ما فرزانگاني ها!!!!!!

ببخشيد که جواب کامنت ها رو نداديم و همين جوري تاييدشون کرديم ......

از کمبود وقته ، دقت ميکني؟؟؟؟؟

به بزرگي خودتون ببخشيد!!!(پيليز)

بعد از امتحانات 5 تا صفحه سوتي رو تو اين وب خالي ميکنيم و بعدشم واسه سال سوم اگه نيفتاديم و از تو فرزانگان شوتمون نکردن بيرون "اراذل-تي اف-90" تاسيس ميکنيم.....

هورا ميشيم......

فداي همه ي فرزانگاني ها ، سمپاديا و هرچي دبيرستاني جماعت....

باي باي


(گوگول و گيگيل)


نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 15:10 توسط Gogol & Gigil

 

سلام سلام.....

عيدو تعطيلاتشم تموم شد حالا من موندمو يه عالمه سوتي..... انقدر زياده که حتي نميدونم بايد از کجا شرو کنم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

حالا اينا رو بخونيد خدايي خودتون قضاوت کنيد اينجا تيزهوشانه يا.....؟!....:

اين دوتا اوليا مال قبل عيده سر کلاس هند3 که هميشه رو هواست..(به دليل فعاليت زياد دوستان در امرواجب بهم ريختن کلاس..!)

1)پس از فعاليت زياد همه خسته شدنو ميخواستن استراحت کنن.. خرخون کلاس: خانم چيز بخوريم؟ معلم: چيزم بخوريد.....(با تاييد سرو گردن...!)..گوگول: مر30 خانم چيز خورمونم کرديد؟!

2)منو گوگول در حين درس دادن معلم هند3 داشتيم آهنگ ميخونديم: به قول شاعر که ميگه: عيديه من يادت نره.بوسه ي من يادت نره... خانم شما عيدي نميديد؟ 1نمره بسه ها.. بعد از يه مدت گوگول گفتک خانم عيديه ما رو داديد؟ 2باره شعرو خوند: عيديه من يادت نره...............معلم هند3: من که موافقت نکردم. الي: خانم با بووووسه؟!

بعد عيدو کلاس ما...(اتاق 4)،،،

اين حول حالنا هم رو بچه هاي ما تاثير نذاشت..!!:

3)معلم ديني:يه ۳۰دی هست که تو قم بازي شده از غسل دادن مرده هست تا کفن کردنش.. نيلويي: با جزييات نشون ميده؟!

4)سر همون کلاس ديني درسمون امر به معروف و اين چيزا بود، نخبه: همه بايد بکنن...؟؟! (منظور:امر به معروف ونهي از منکر..!!)

5)سر کلاس ادبيات وخاطرات بعداز عيد:  راضي: خانم ما بابامون سال 89 رفت تو دستشويي سال 90 اومد بيرون...!!

6)معلم ادبيات: بريد ۳۰دی فرهنگ معين بخريد نصب کنيد رو کامپيوترتون جاي اون همه چيزاي بدرد نخور.... الي: خانم معين چنده؟؟؟ وسط اين همه سرو صدا بهارگول از معلم  اجازه گرفت: خانم من سرمو بزارم رو ميز؟؟ راضي: بچه مثبت اجازه ميگيره....بهارگوا:آخه ديشب ساعت 4 خوابيدم ميگم يني اگه خوابم برد بيدارم نکنن... مرمر: تا ساعت 4 چيکار ميکردي بلا؟؟؟؟ الي: خانم اينا معين نخريده اين هستن، معين بخرن چي ميشن؟!

7)سر بحث نوشتن فرهنگ معين... الي: اين يارو خونه و زندگي نداشته؟ از کجا ميوورده ميخورده؟!( به تو چه... دختره ي بي حيا... اين حرفا چيه تو جمع؟!)

 

8)الي خميازه کشيد اشک تو چشماش جمع شد، يهو همگي برگشتيم نگاش کرديم .. من: الي اشک تو چشماش جمع شده،صلوات بفرستيد...(براي تموم شدن کلاس..!!) گوگول: ياد معين افتاده...!!

9) داشتيم سر آزادي ومالکيت بحث ميکرديم بهارگول گير داده بود که اين جمله يعني چي؟! معلم گفت: مثلا مامانت فقط مامان تويه؟ فقط مال تويه؟ مالکش تويي؟....    مسعود: نه مال بابامونم هست...(آخه اين حرفا جاش تو کلا3؟!)

10)راضي داشت تندتند از رو درس ميخوندو ميرفت..وقتي درس تموم شد شروع کرد خودآزمايي خوندن..همه شرو کردن داد زدن...من: يکي اينو خاموشش کنه ه ه ديگه...!!

11)بحث راجع به دانشگاه و کارکردن بود... پگاه: داداشم از وقتي رفته دانشگاه خيلي آدم ميکنه... من نفهميدم آدم ميکنه يا کار؟!

12)امتحان رياضي داشتيم.. معلم جغرافي گفت: از قيافه هاتون معلومه امتحان داشتيد دست به کتاب  جغرافيتون نزديد... الي: خانم شما با کريس آنجل نسبتي داريد؟؟!!

13)شاعر کلاسمون اومد يه شعر خوند اولش اين بود: روزي درختي بود وعاشق يک پسر بود.... بچه ها يه دست گفتن: با درخت هم بله ه ه؟! شاعر: درخت مذکره.. گوگول: ديگه بدتررر... پيچوندي ولي ما سواد داريم تو عربي شجرة ..ة تنيس داره... دختر بوده..!!( گوگول ول کن حالا توهم تو اين موارد درس خون ميشي؟!)

14) سر کلاس زبان فار30 معلم ريشه ي مقاله رو پرسيد.. نخبه جوگير شد گفت: مقل ريشش ميشه قلم..!!!!!(الحق که نخبه اي..)

15) سر کلاس هند3 معلم: مکعب مستطيل رو تعريف کنيد... ما هم که خيلي گوش ميکنيمو خيليم علمي مسيله رو بررسي ميکنيم..... گوگول: مکعب مستطيل چيزيه که داراي 6 مثلث مي باشد..!( گوگول جون آمار سوتياي تو هم داره ميره بالاها....)

يه سري سوتيم هست که نميدونم مال کيه( تاريخ) ولي فکر کنم مال قبل عيد باشه....:

1)پروانه اومد تو کلاس... نيلويي: چيزمون اومد..(من دقيقا نفهميدم چيزتون يني کي؟؟!!)

2)راضيه: ميخوايم بريم تو چيز چيز بکنيم..!!!(منظور: ميخوايم بريم تو سالن سرود بخونيم..!!)

3)بهارگول يه چيزي يادش رفته بود هي جون ميکند تا بگه اين آرايش(آرايه اش) فلانه.. چون تا حالا نخونده بوديم ماهم هيچي نميگفتيم...آخر کارمعلم گفت: اين وا3 اين به کار ميره تا صفت برجسته تر بشه... بهارگولم جوگير شد گفت: آفرين درست گفتيد..(حالا تو معلم رو تاييد نکني چي ميشه..؟!)

واااااااي خيلي زيادن من ديگه حال تايپ کردن ندارم..... اين گوگولم که  پررو شده.... بقيش وا3 بعد.. فعلا...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 14:0 توسط Gogol & Gigil|

 

بالاخره من اومدم با کلي سوتي....!!!!!!!!!!!!

هنوز ۳ روز نيست از اين هفته که ميريم مدرسه چه خبره چرا انقدر آمار سوتيا زده بالا؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

اول) سر کلاس شيمي بوديم مثل اينکه معلمه خيلي از خودش خوشش اومده بود شروع کرد به تعريف از خودش: من يه درسي که ميدم يه جوري ميدم که شما بگيريد....(چي؟! ..آها الان کاملا متوجه شديم شما چقدر خوب کار ميکنيد!)

دوم) يکي از بچه هاي رياضي تو فکر بود نيلويي بهش گفت: زياد فکرشو نکن يا خودش مياد يا نامش( نامه اش) ... تيزهوش رياضي: من نه خودش رو ميخوام نه نامش رو... من چيزشو ميخوام!!( تو جمع و اين حرفا..؟! خجالت بکش..)

سوم) هاني داشت شير ميخورد ما هم طبق معمول مسخره بازي در ميورديم يهو زد زير خنده شير از تو ليوان ريخت رو مقنعش يهو راضيه(همون بچه مسخره خودمون) گفت: اينت ايني شده...! (عزيزم واضح حرف بزن فکر آدم منحرف نشه..!)

چهارم) سر کلاس پر بار ادبيات معلم داشت شعر رو معني ميکرد: باغ در پاييز ساکت و آروم هست و سکوتش از سر شاديست.. بچه مسخره: مگه وقتي آدم شاده ساکته؟ گوگول مگه همه مثل ما هستن؟؟! منم که حواسم به گوگول نبود گفتم:مگه وحشين ملت؟! ( وای به خودمون فحش دادم؟!)

پنجم) سر کلاس فيزيک که ديگه يه جوابايي واسه اين مسئله ها پيدا ميکنيم که نگو... پگاه : عددش خيلي بزرگه... مسعود: آره ، مال منم خيلي بزرگه..!(حالا تو تاييد نکني چي ميشه..؟!)

ششم) در ادامه ي کلاس فيزيک  ديگه آخراي زنگ و... مسئله اي که بايد حل ميکرديم با جيوه بود، معلم گفت تو امتحان با آب ميدم... نيلويي: خانم الان آب بديد....( نميدونم چرا اين نيلويي آمار سوتياش هرروز بيشتر ميشه يه ذره رعايت کن خوب..)

هفتم) سر کلاس نيلويي پول گرفت طرفم که يعني واسم کارت شارژ بگير من از خدا خواسته پول رو از دستش گرفتم و گفتم: مرسي.. راضي به زحمت نبودم..!!

هشتم) جغرافيا داشتيم که داشت از همه شفاهي ميپرسيد ولي يه چيزي تو مايه هاي امتحان بود خلاصه من رفتم امتحان دادم اومدم.. پگاه: دادي؟ من: آره دادم ..پگاه: خجالت نميکشي تو کلاس؟؟؟؟؟!!! .... (منو گوگولم تا دوساعت ميخنديديم ولي خدايي ذهنشون منحرف شده ها..!)

ميدونيد سوتيا که خيلي زياده ولي من ديگه خسته شدم بعدم زياد ميخنديد دل درد ميگيريدشرش ما رو ميگيره .. بقيش واسه دفعه ي بعد.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 16:40 توسط Gogol & Gigil|

1)معلم شيمي:انقدر واسه عيد و خوردن و خوابيدن هوليد که تو امتحان يکيتون جاي "آلفا" نوشته بود "آفبا".... مخي جون:احتمال زياد باباش تو اداره آب و فاضلاب کار ميکنه؟!......

 

 2)معلم شيمي:امروز واقعا اذيت ميکنيد،اصلا گوش نميديد..... نيلويي:خانوم ديگه بو عيد داره مياد ..... نميشه درس گوش داد ..... يکي از بچه هاي مسخره ي رياضي:الان باد(بوي)عيد پيچيده تو گوشت .... داغي .... نميفهمي...!!!

 

 3)معلم شيمي سر بحث عدد اکسايش : دادن و گرفتن خيلي آسونه.... من:بله .... امان از تجربه.....!!!!

 

4)بچه ها تو زنگ تفريح داشتن سر اينکه حرف نزنيد داريم درس ميخونيم با هم دعوا ميکردن .....بعد از تموم شدن دعوا .... نماينده:کاش يکي اينجا جاي من بود...(اخه گوشه کلاسه ديدش خيلي خوبه و همه کلاس زير نظرش هستن...)اين صحنه رو ميديد! من:يعني تو يه نفر هم نيستي؟؟؟ بهارگول:اينو اصلا حساب نکن.....(باش فقط به خاطر اينکه تو گفتي....)

 

5)معلم جغرافي مقنعه ش يه وري شده بود ..... هرچي نگاش ميکردم خندم ميگرفت آخرش طاقت نيوردم گفتم : خانوم ، شما کجيد....؟!

 

 6)نيلويي سر کلاس جغرافي هي برميگشت ميگغت جزوت رو بده يه چيزي برات بنويسم ... منم داشتم شعر فريدون مشيري حفظ ميکردم نميشد جزوه رو داد بهش ... بعدش که جزوه رو دادم بهش يه جک واسم نوشت(غيراخلاقي)منم کلي خنديدم ... آخر کلاس گفت:خورديش؟؟؟....هي ميگم بده،نميده.....!!(جزوه رو داره ميگه بيچاره)

 

7)تو وقت استراحت آخر کلاس نماينده گفت:بخوريم (ساندويچ).....؟؟؟؟ من:شما مختاري عزيزم .... هر کار دوست داري بکن!

 

 8)کيفم داشت مي افتاد... نيلويي اعصاب نداشت برگشت گفت:بگير اينتو.... من:کدوممو؟؟؟....بي تربيت شدياااا.....!!!

 

9)سامي سر کلاس زيست شناسي داشت خط خطي ميکرد..... بيچاره حوصلش سر رفته بود.... مسود:نريز.....(در اينجا مقصود کرم ريزي است.)

 

10)بچه ها درس نخونده بودن ..... مخي سر کلاس زيست داشت مثال ميزد گفت:لانه پرنده...(خوبه معلممون داشت چرت ميزد وگرنه جاش جلو کاراگاه بود....)

 

11)معلم زيست:من امروز رگ ها رو درس ميدم .... ولي خون رو ميزارم بمونه.... من:خانوم،لخته ميشه هاااا.... از ما گفتن بود!

 

 12)معلم زيست ميخواست شروع کنه به درس دادن ....گفت:اول بايد بدونيد که....ميدونيد که ....!!!(يه سکوت کرد و نگاهي به ماها کرد..... منم ميخواستم سر به سرش بزارم گفتم:چه درس مسخره اي......تموم شد....دانستني ها بود....!!خانوم ما بريم تو حياط ؟؟

 

13)اين معلم هاي ما هم شيطون شدن..... معلم زيست شناسي:در لگنچه ادرار وجود داره .... وارد ميزناي ميشه بعدش وارد مثانه ميشه و بعد ميزراه .....بعدش؟؟(يعني شما بگيد!) من:نميدونم....بچه ها هر کدوم يه چيز ميگفتن!....معلم خنديد و گفت:دستشويي....من حسابي کفرم در اومده بود پيش دوستان گفتم:کوووووفت!!!(از حرص دلم بود....)

 

 14)مخي جون:خانوم ميخوايم باهاتون يه شوخي بکنيم ولي بايد ناراحت نشيد.....معلم:خب؟؟؟؟ مخي جون:نه....تو طول زنگ باهاتون ميکنيم....

 

15)گيگيل:ميايد امتحان زبان فارسي فردا رو نديم؟؟؟(زمان=يک هفته به عيد) بهارگول:ما هر چي نديم راحت تريم!!!!

 

 16)نماينده:از در کلاس اومده تو گفت:من گشنمه..... کي يه چيز داره بده من بخورم؟؟؟(باشه ... الان ميگردم!!!)

 

 17)معلم:خدا به زنان زيبايي بخشيده و اونا رو بزرگ ميدونه.... يکي از بچه هاي رياضي که بيني ش کج و کوله هست به بيني ش اشاره کرد گفتکاينم از زيبايي ما.....؟؟؟

 

18)شاعر کلاس:آدم وقتي ميتونه بايد بکنه.....(چشم ... شما خون کثيف خودتو از اين بيشتر کثيف نکن!)

 

19)معلم دين و زندگي:دوستي با حق سه مرحله داره .... سه مرحله رو نام ببريد.... من:مرحله اول.....مرحله دوم .... مرحله سوم....!!!

 

20)معلم زبان:امروز وقت نميشه کمبريج بکنيم.....(چي ؟؟؟؟.... با کتاب هم آره؟!)

 

 21)بهارگول:صبحي نيلويي و مخي جون مسابقه گذاشته بودن ... يکي اين ميخورد يکي اون....(ساندويچ....!!!)

 

 22)داشتيم تمرين زبان حل ميکرديم .... شروع کرديم حرف زدن....معلم گفت:ميشه به ما افتخار بديد به صرف دو تا جمله؟؟؟!! من:نه،مامانمون بهمون گفته از دست غريبه ها چيزي نگيريم .....!!!

 

 23)معلم فيزيک:لوله مويين..... بچه ها براي اينکه معلم رو اسکل کنن يه دست گفتن:چي؟؟؟؟؟؟ منم اومدم بگم بلدم...هول شدم گفتم:لوله معين.... اين بچه هاي بي شعور ما هم گير دادن معين کيه؟؟؟؟

 

 24)گيگيل داشت شعر" پشت درياها شهري ست" رو ميخوند هي ميگفت:همچنان خواهم راند....(قاطي کرده بود...) وقتي خوند و نشست سر جاش گفتم:چه عشق روندن شده بچه!!!ميخواي قايق موتوري واست بخرم؟؟؟

 

25)يه شعري از سهراب سپهري خوندن....الي گفت:از کيه؟؟؟

بهارگول:سهراب....

 الي:همچين ميگه سهراب انگار پسر خالشه.....

بهارگول:تو سربازي با هم بوديم ....

الي:ني ني ها رو نمي برن سربازي....بايد بالاي هيجده سال باشن.....

 معلم ادبيات:اااه.....مگه شما رفتي؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 18:6 توسط Gogol & Gigil|

1)ازمون سمپاد داشتيم يکي از سوال هاي فيزيکش مربوط به سه برداري (هندسي)بود   معلم فيزيک:اينا رو شما بلد نيستيد ......اينا مربوط به فضا ه ، شما تو فضا نيستيد!!!!من :خانوم طوري نيست ، جلسه بعدي ايکس بياريم ، بريم فضا؟؟؟

2)کلاس عربي بود ترجمه يکي از متن ها اين ميشد ....."بايد هر صاحب بخششي از بخششش انفاق کند"......نيلويي گفت: چقدر "ش" داره؟؟؟؟!!!ما نمينويسيم....!!!بچه ها هم تاييد کردن (چون ما رو به زور سر کلاس عربي نيگه ميدارن)معلم گفت:خوب بنويسيد...."هر صاحب کرمي بايد از کرمش انفاق کند"....منم گفتم:چقدر "ک" داره !!!!!بازم نمينويسيم.....

3)بازم سر کلاس کوفتي عربي .... معلم داشت فعل ها رو درس ميداد واسه مثال يه متن رو مثال زد و ترجمه کرد که ترجمش اين بود....."چگونه توقع داري بيت المال مسلمانان را باز کنم و اموالش را به تو بدهم".....بيچاره واسه تاکيد رو معني فعل دوباره دو تا فعل رو بدون هيچ مقدمه اي تکرار کرد!!!!!.......خودت ببين چي ميشه.....کلاس بعد از يه ماه از دبسردگي(دبرس+افسردگي)نجات پيدا کرد !!!من فقط قرمز شده بودم .... چون ميونم با اين معلم خوب نيست .... يعني داغونه!!!!

4)قرار بود با بچه ها دسته جمعي بريم سينما ..... نماينده داشت پول جمع ميکرد چند تا از ما ها  اسکلش کرده بوديم اونم جوش اورد گفت:چرا پول نمياريد؟؟؟جواب نشنيد گفت : ميخوايد بريد و نميخوايد بريد (در هر صورت) بايد بريد؟!.....عزيزم ريلکس کن ، چه خبره چقدر خشني؟؟؟.....

5)معلم جغرافي داشت واسه اينکه مارو سرگرم کنه ميخواست ازمون درس بپرسه......چند نفر رو صدا زد وقتي اونا رفتن اون جلو معلم گفت:خوب يکيتون ازشون سوال بپرسه!!!....با هيچ نمونه استقبالي مواجه نشد!!!گفت:خوب سوسيس تو بپرس!!(سوسيس رو من ميگم و گرنه اون که نور چشمي معلماس...)سوسيس:حالتون چطوره؟؟؟؟.....کلاس ترکيد....خود معلمه خندش گرفته بود و داشت توضيح ميداد که بايد سوال درسي بپرسي!!!

6)قرار بود اردو بريم مشهد دو روز مونده بود تا بريم من سر کلاس خوابيده بودم (ديگه کارم از چرت گذشته....)گيگيل بهم سقلمه زد که: پاشو رسيديم مشهد....(چون اون دو هفته پيش رفته بود مشهد نميخواست همراه ما بياد )منم گفتم : تو چرا اومدي ، کنه؟؟؟؟اونم يه ذره فکر نکرد و گفت : از زير دستشون در رفت منم اومدم.....(حالا من يه سوال کردم هاااااا......چيکار به مامان و بابات داري؟؟؟؟...تو بهتره حرف نزني!!....)

7)يه تمرين تو زبان فارسي هست حالا نميدونم شما ها يادتونه يا نه ولي مال بياموزيم کتاب هست .... بحثش سر اينه که انواع برداشت هاي روي يک جمله رو بيان کنيد !!! وبه بهترين شکل ويرايشش کنيد !! جمله اين بود...."سعيد با پدر و مادر معلمش برگشت"..... ما انواعش رو گفتيم و تصحيح کرديم !!!! يه موقع ديدم معلمه به يکي از بچه هاي خيلي باحال کلاس داره گير ميده که يه نمونه ديگه هم بگو اونم فقط ميخنديد .... فکر کن چي تو ذهن منحرفش بوده!؟؟؟؟!....."سعيد با پدر خودش و مادر معلمش(مادر معلم سعيد) به خانه برگشت".....بگم من و گيگيل چه وضعي داشتيم باورتون نميشه!!!....من پهن شدم وسط ميز ها باورم نميشد يه همچين چيزي بگه....اخه خيلي بحث جدي بود!!!

8)تو کلاس زبان فارسي.....اين نکته رو همه ميدونن که اسم خاص "ي نکره" و "نشانه هاي جمع" نميپذيرد

مثال کتاب اين بود ....."بهروز ها امدند (ها نميپذيرد)".......الي گفت : خانوم يه بهروزم بسه!!!!! معلم يه نگاه به کلاس کرد و گفت: اگه شما ها باشيد که صد البته!!!!

9)معلم هندسه داشت بعد از اردو درس ميداد و توضيح ميداد ..... وقتي يه تيکه از مسئله رو نوشت ديد من و الي و گيگيل که خواب بوديم و بقيه نگاه ميکردن و قيافه هاي همشون عين علامت سوال بود!!!خلاصه وقتي ديد درکش نميکنيم گفت : پس من فقط مينويسم  و توضيح نميدم اخه ادم وقتي زياد حرف بزنه از نظر رواني به هم ميريزه......من : خانوم چرا فحش ميديد؟؟؟؟.... چرا به ما ميگيد رواني؟؟؟.....معلمه کم اورد .... جديدا ها زورشون نميرسه بهم نه منفي ميدن نه جوابمو ميدن!!!!!..... منم که کيف دنيا رو ميکنم!!!!.......

10)معلم امادگي دفاعي داشت امداد رو درس ميداد و يکي از بچه ها رو برد جلو کلاس و گفت : بايد دستتون رو دور کمرش حلقه کنيد بعد به قفسه ي سينه ي خودتون فشارش بديد .....(يعني اگه اينو نميگفتم بچه مردم رو انقدر فشار ميداد به خودش که يکي ميشدن)......من گفتم: خانوم خيلي دوستش داريد؟؟؟؟!!!......معلمه ديگه اون وسط از بس قرمز شده بود نميدونست چيکار کنه!!!!!.......  اينم بخشي از امداد ديگه!!؟؟ 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 22:56 توسط Gogol & Gigil|

چرا خدا مردها را آفرید؟

1. هدف خاصی نبود

2. گِل اضافه مونده بود

3. نسخه آزمایشی بود

4. اصلا کار خدا نبود

چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟...

1. از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند

2. مگه ما روی زمین مرد هم داریم

3. وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد

4. حالا چه عجله ایه؟

اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

1. چیز خاصی نمی آفرید

2. پیراشکی

3. خروس دریایی

4. فضای خالی

اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

1. مگه قراره اتفاقی بیافته

2. خارشتر کویر لوت که آفت نداره

3. اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد

4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر

چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1. چه وقت مردها عاشق نمی شوند!

2. هر وقت مامانشون بگه

3. چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند

4. یک روز از همین روزا !

مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟

1. در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند

2. جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)

3. بستگی تام و تمام به میزان تستسترون دارد.

4. رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.

مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟

1. هر شب

2. هر وقت که خدا بخواد

3. هر وقت تستسترون بگه

4. سیکل خاصی ندارند

مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟

1. اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!

2. تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!

3. به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!

4. می رن کلاس آمادگی جسمانی!!

وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟

1. چیزی نمی گن چون وقت عمله

2. وقت نمی کنن چیزی بگن

3. اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه

4. در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن

مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟

1. با دست

2. با تور

3. با چنگول

4. با زبون

معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟

1. هر که پیش آمد خوش آمد

2. به روش جستجوی ترتیبی در لیست سیاه

3. ده بیست سی چهل

4. به قول مادر بزرگ پسر، دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد، وامیستن بهترش بیاد

چند بار گفتید واقعاً،واقعاً !! خیلی به مردها خندیدید!

پس نتیجه اینكه: خدا مردها را آفرید كه گاهی خانمها را بخندانند و اغلب اوقات آنها را حرص بدهند !

 

از همه ی کسایی که از این جور متن ها خوششون نمیاد عذر میخوام!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 17:59 توسط Gogol & Gigil|

۱)معلم ریاضی برای اینکه بگه این امر توی ریاضی حتمیه میگه:تا من یادم میاد تا دو هفته پیش این معادله ی درجه دوم بود >یه نخبه ی تجربی:خانوم،هنوزم هست!!!

۲)معلم ریاضی : شما خیلی باهوشید! دنباله ها رو اول سال خوندید با اینکه دیگه نمیخونیدش بازم یادتونه من اگه جای شما بودم خدا رو شکر میکردم - مخی جون:خانوم،ما سوم ابتدایی جدول ضرب خوندیم ولی هنوزم یادمونه>باهاتون موافقم ما خیلی باهوشیم!!!

۳)یکی از بچه های تجربی دو روز قبل از امتحانای ترم سر کلاس ریاضی اه کشید (اخه ما که تجربی بودیم واسه زیست که اولین امتحان بود نصف روز وقت داشتیم ولی ریاضیا امار -مسخره- رو داشتن)ما هم وقتی این حرکتشو دیدیم زدیم زیر خنده معلم ریاضی گفت : خدایا اینا الان این جوری میکنن وای به حال بعد امتحانا!!!یکی یکی میرن تیمارستان؟!

۴)معلم ریاضی داشت یه مسئله ۴ قسمتی حل میکرد گفت خب میریم قسمت (ب) یکی از ریاضیا:خانوم ، شما برید ما بعدا میایم!وقتی رفتیم قسمت (د) معلم چشمش افتاد به من اخه تو فکر بودم بهم گفت:چته؟ کجاشو نفهمیدی؟(منم حس کردم اذیتم میاد )گفتم خانوم ،قسمت (ج) نميشه؟!(کيفشو برداشت ميخواست بره بيرون!)

۵)يک مصرع از يکي از شعرهاي ادبيات :اهو بچه کرد و روبه ارام گرفت  - يکي از رياضي(قاطي کرد)گفت:اهو روبه کرد و بچه ارام گرفت!!!!!!(جونم ،خودتو کنترل کن!)

۶)معلم ادبيات داشت فرق رباعي و دوبيتي رو ميگفت-گفت:رباعي بر وزن لا حول و لا قوه الا بالله هست وهي مثال ميزد ما هم خيلي قاطي کرده بوديم (اخه هرچي مثال ميزد ميگفت بر وزن همينه!)منم کفري شدم گفتم:خانوم ، ما يه مثال بزنيم اونم که تعجب کرده بود گفت : بگو! منم گفتم :خانوم ،

شب ها که ما ميخابيم اقا پليسه بيداره      لا حول ولا قوه الا بالله   (کفش بريد!)

۷)نيلويي گفت:دست به گريبان شدن کنايه از درگير کردنه يکي از رياضيا گفت:خير کنايه از درگير شدنه!(نيلويي هم کفري شد)گفت:کردن يا شدن فرق نميکنه!!!!(نميدونم خودت چي فکر ميکني؟!)

اين سوتي ها مال قبل از امتحانات بود تا ببينيم بعد از امتحانات ادم ميشن يا نه!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 17:28 توسط Gogol & Gigil|

   انواع سوتي در کلاس هميشه پاينده!!!!!!

1)بحث سر گوارش جانوران بود معلم زيست شناسي بيچارمون داشت درس ميداد ميون درسش به اين قصد که ما رو هم بياره تو بحث درس گفت گوارش در جانوران به اين صورت هست که اونايي که دندون دارن با دندون و اونايي که ندارن با......(منتظر بود که ما جواب بديم)منم ميخواستم مثل هميشه دسش بندازم گفتم:ولي اونايي که دندون ندارن با دندون مصنويي؟!(خوردش!!!! تا عمرش به دنيا باشه اينجوري منو نمياره تو بحث درسي!!)

2)معلم رياضي ما اينجوريه که تو مسئله حل کردن از ما نظر ميپرسه تا به قول خودش از خواب بيدارمون کنه نميدونه اگه ما بخوابيم ديگه بيدار شدنون با خداست خلاصه يه روز کلاس فيزيکمون(زنگ قبلش)زود تر شروع شده بود خوابمون ميومد معلم رياضيمون هم پرسيد که چيکار کنم جواب نشنيد گفت : دخترا ميگن نمودارشو بکشم!!يکي از رياضي ها هم گفت خانوم ما نگفتيم؟؟(حالا هم که اون حرف تو دهن ما ميزاره اين نميزاره؟!)

3)موضوع کلاس تابع بود معلمون واسه ضريب تابع ها تعداد حروف انگليسي رو مثال زد بچه ها شروع کردن شمردن معلمه ديد اوضاع خيلي خيته گفت:ولش کنيد نميخواد بشماريد؟!GiGil گفت : نه خانوم ما بايد بشماريم!(يه اوضاعي بود اون وسط هر کدوم يه چيزي ميگفتن)

4)همون کلاس رياضي بود ماژيک معلم خشک شده بود ماها هم که هيچ کدوم اهل خريد نيستيم ماژيک تو کيفمون نبود معلم گفت:بريد از اون کلاس ماژيک نگيريد!!يکي از رياضي ها رفت بعد که برگشت گفت : خانوم ما گفتيم ماژيک همه ماژيک از انواع و اقسام رنگ ها گرفتن جلومون؟!معلم گفت: از اونا ياد بگيريد!؟ همون همکلاسي عزيز در اومد گفت:خانوم،ما گدايي ميکنيم که محتاج خلق نباشيم!!!(اينترنت هم واسه خودش فوايدي داره)

5)معلم رياضيمون از اين معلم هاي پايه ست داشتيم سر اينکه مارو از همه ي کلاش بيشتر دوست داره بحث ميکرديم که بچه ها گفتن:خانوم از چشماتون علاقه ميريزه نسبت به کلاس ما!!!من گفتم قابلمه بگير زيرش يکي از بچه ها گفت از قابلمه گذشته!؟ من گفتم حالا واسه امروز ظهر داشته باشيم!!!!(معلمه کفش بريده بود فکر ميکرد مااز اين خرخون منگلاييم،اين صحنه رو واسه اولين دفعه ديده بود هنگيده بود ولي بعد از اين قضيه ميخواد ما رو دست بندازه ولي کورخونده!!!نسبت به ما دوتا که واقعا کم مياره!؟)

6)تولد يکي از بچه ها بود به معلم رياضيمون گفت خانوم ما اين همه ياد اوري کرديم حالا امروز يه تولدت مبارکه به من نميگيد؟؟معلم گفت : خب حالا من ميگم تولدت مبارک ولي مگه توقع ديگه اي هم داشتي؟؟ گفت : يه کادو که قابل مارو نداره؟! معلم که از پررويي اين بشر جام کرده بود گفت: اين ديگه وظيفه ي من نيست؟!حالا اونايي که بايد،برات خريدن ؟؟ اونم گفت: اره بابام ديشب يه شاخه گل واسم خريده بود!! GiGilما هم که ديگه اوستا شده گفت:بيچاره اونو واسه مامانت خريده بوده(تا اخر ساعت معلم نگاش ميکرد ميخنديد)

7)شاکي نشيد ولي اين روزا سر کلاس رياضي بيشتر خوش ميگذره بخاطر همين همش مال اين کلاسه، داشتيم در مورد تابع چندجمله اي کلنجار ميرفتيم که معلم يه تابع نوشت گفت :اين چند جمله اي؟گفتيم:بله  – گفت حالا چند جمله اي ه؟ گفتيم: بله!؟(معلمه تا يه ساعت وسط کلاس از خنده ريسه ميرفت!!) چند دقيقه بعد يه تابع ديگه رو معرفي کرد گفت:ايا اين چند جمله اي است؟يکي از تيزهوش رياضي ها گفت: چند جمله اي...!(اخي اين بچه خيلي پرته)

 8)بچه ها رو به عنوان اردو برده بودن مدرسه هوشمند شيراز روز قبلش که معلوم شد کيا ميخوان برن ما گفتيم اگه بدون شيريني برگرديد کتک ميخوريد!!(البته اينو من گفتم که مطمئن باشن کتکه رو حتما ميخوردن ، کي جرات داره منو بزنه؟ تموم اوليا شورش ميکنن!!)شنبه که اومدن مدرسه من دم در کلاس گفتم :هي خانوما کجاست شيريني ما؟! GiGil گفت :لابد تو راه خوردن؟!من برگشتم نگاه سردستشون کردم،اونم نه گذاشت نه برداشت گفت:من خواب بودم نفهميدم؟!(دختر خوب فکر ميکني جاش تو جمع بود؟!)

9)امتحان جامع داشتيم بعدش کلاس رياضي بود معلم داشت تند تند مسئله حل ميکرد يکي از رياضي ها گفت:چرا انقدر فشار گذاشتن پشتمون؟!(از معلم رياضي بايد بپرسي؟؟)

10)تو همون کلاس چون بچه ها تو امتحان جامع گند زده بودن اعصاب نداشتن  يکي از رياضيا بلند شده ميگه ازمون دود بلند شد....(عزيزم خودت يا مخت....؟!)

11)يکي از شعراي ادبيات "تو را ميخوانم" که انگليسي بود و به فارسي برگردونده بودن رو يکي از بچه هاي رياضي داشت ميخوند يه کلمه اي بود "مجازاتش" اين رو ميخواست بخونه باور کنيد اگه معلم نرسيده بود اين خودشو جر ميداد حالا فکر کنيد داشت چي ميخوندش؟؟؟مجاز اتش(mojaze atash)بيچاره از بس مسئله حل کرده زبون مادريش يادش رفته؟!

12)داشتن در مورد "بچه هاي اسمان" بحث ميکردن که يکي از تيزهوش تجربي ها گفت:به هر جشنواره اي رفته جايزه گرفته به جز اسکار تازه اونجام نامزد بوده-بچه ها خنديدن منم به حمايت از دخترا و مخالفت با نامزد و شوهر کردن گفتم: همين شوهره که مانع پيشرفت ميشه؟! بچه ها هم گفتن: اسکار که نامزد داشت؟!(همسايه ها ساعت 10 شب در Farsi1)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 15:50 توسط Gogol & Gigil|

 

-عالم همه محو گل رخسار حسین است             ذرات جهان درعجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش           یعنی که خدای تو عزادار حسین است

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 18:43 توسط Gogol & Gigil|

بيست دليلي که به دختر بودنت افتخار کني"

۱- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.

2- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)

3- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.


4- خوب می تونی نقش بازی کنی.


5- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.


6- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی

 (ککتم نمی گزه.)

7- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!

8- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.

9- می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.


10- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.


11- یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!(ولي اگه پسر دامن بپوشه،مطمئنا مشکل داره ....؟!)

12- بهشتم که زیر پای امثال شماست.


13- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه

14- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.

15- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که"یک زن چه می خواهد؟"

16- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.


17- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.

18- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)

19- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری...…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.

20- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 0:46 توسط Gogol & Gigil|

اوووووومدم .... همه برن کنار سوتي ها زیاده ... ميريزه رو زمين ، حيفه ؟!

 

1)سر کلاس دين و زندگي يا بهتره بگم کلاس خواب بچه هاي رياضي به حمايت از همه اعلام کردن خانوم ميشه جلسه پرسش و پاسخ بزاريد؟(بهترين راه واسه خر کردن معلماي دين و زندگي)اون بيچاره هم نميدونم از کجاي دنيا پرت شده بود تو کلاس ما در جواب بچه ها گفت:لطفا بشينيد تا براتون بازش کنم...!؟(خانوم يه سوال خارج از کلاس،ديشب سر چي با شوهرتون دعواتون شد؟؟)

2)سر همون کلاس دين و زندگي معلم داشت در مورد قصاص حرف ميزد گفت:مثلا اگه کسي 10 نفر رو بکشه بايد ... يکي از تيز هوش هاي تجربي وسط حرف معلم پريد که بايد 10 بار بکشنش بالا....!؟(عزيزم بهتر نيست بزاري معلم درسشو بده؟؟)

3)سر بحث شهادت بود که يکي از بچه هاي رياضي گفت: اگه من پسر بودم و الانم جنگ بود شايد ميرفتم جنگ،شايدم شهيد ميشدم چقدر اين شهيد ها رو به رخ ما ميکشن؟! معلم هم تو جوابش گفت:هر دانش اموزي که در راه علم تلاش کنه،در راه خدا جهاد کرده ... اون تيزهوشم ميگه:پس چه جوري شهيد ميشه؟! منم از اين سوالاي درپيت برام اعصاب در نيومده بود گفتم:ما که تو اين مدرسه ايم انقدر پشت کنکور درس ميخونيم تا شهيد بشيم(مثل خر زير بار علمي جون ميديم!!!)

4)داشتيم جزوه مينوشتيم من که حال نداشتم هي عقب ميموندم-کار نداريم معلمه هم تند تند ميگفت-يکي از دوستاي خودم که رياضيه داشت مينوشت يهو گفت:بده سرش...،دمش...!!!(عزيز، اخرش من چيکار کنم؟!).... بعد تموم شدن جزوه اي که يه صفحه بود ولي به لطف معلم عالي ما 3 دقيقه هم طول نکشيد يکي از رياضيا گفت:اين دست بي صاب(بي صاحب)از کار افتاد....!!!

 

 

این یکی منم ولی بالای سرش باید بنویسن دبیرستان...؟!

 

این یکی اختصاصی از کلاس ما هست،نميدونيد پشت سر کاراگاه(يکي از کنه ترين معاون هاي مدرسه ي ...... شده ي ما)چه ساز و تنبکايي که نزدم!!!

نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 17:11 توسط Gogol & Gigil|

آرزوي پيرزن

روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زباله‌ها دنبال چیزی برای خوردن می‌گشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. می‌خواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.

در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد. پیرزن چراغ را پرت کرد؛ با ترس و تعجب عقب‌عقب رفت و دید که چند قدم آن طرف‌تر، یک غول بزرگ ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد و گفت: نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصه‌هایي را که برایم ساخته‌اند،‌ نشنیده‌ای؟ حالا یک آرزو کن تا آن را در یک چشم به هم زدن برایت برآورده کنم. امّا یادت باشد که فقط یک آرزو!...

پیرزن که به خاطر این خوش‌اقبالی توی پوستش نمی‌گنجید،‌ از جا پرید و باخوش‌حالی گفت‌: الهی فدات بشم مادر...!

امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.

مرگ او درس عبرتی شد برای آن‌ها که زیادی تعارف می‌کنند

نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 16:17 توسط Gogol & Gigil|

 

۱۰ علت خدا واسه افرینش بهترین موجودش-زن-!!!


1- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
2- خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی کنترل تلویزیون رو بهش بده.
۳- خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره!
۴- خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی دیگه نمیخره. ...
5- خدا میدونست كه آدم یادش میره آشغالا رو بیرون ببره
6- خدا می دونست ادم ،آدم بشو نیست
7- خدا میدونست كه مانند یك باغبون ، آدم برای پیدا كردن ابزارهاش نیاز به كمك داره
۸- خدا میدونست كه آدم به كسی برای مقصر دونستش برای موضوع سیب یا هر چیز دیگری نیاز داره
9- همونطور كه در انجیل آمده است : برای یك مرد خوب نیست تنها بماند
10- خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از این هم می تونم خلق كنم....

نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 15:55 توسط Gogol & Gigil|

واي واي نميدونم شما هم معلم هاتون دنياي سوتي هستن يا نه؟! ولي ما معلمامون خرسوتي هستن

1)با اطمينان ميتونم بگم درس شيمي خيلي درس ضايع تريه نسبت به زيست البته با اين معلمي که ما داريم!!! "امروز سر کلاس داشت دم از اين ميزد که ساعت هاي کلاسم کمه(ما که عادت داريم اخه همشون ميگن ما کلاسمون وقتش کمه)منم که طبق هميشه چرت ميزدم يهو فهميدم خاااانوم سوتي داده داشت ميگفت :هر چي تو دفتر ميگم از بقيه معلما بگيريد بديد به من گوش نميکنن...(خب خانوم حق دارن اين چه در خواستيه؟؟؟...ازخودشون بپرس!!!)"

2)تو زنگ تفريح داشتيم با بچه ها حرف ميزديم يهو يکي از بچه هاي رياضي که دندوناش سيم کشي شده بود در اومده ميگه: نميتونم گاز بزنم!؟GiGilهم در اومده ميگه : خب ليس بزن!!!!!(خودمونيما اين دوست ما هم خوب داره مياد تو راه ..... داره از جاده پرت ميشه!؟)"

3)واسه عيد غدير،4 تا از بچه ها ميخواستن کاغذ ديواري واسه تزيين درست کنن،تو اتاق پرورشي بودن که "يکي از بچه هاي رياضي اومد تو اتاق تا اينا رو ديد در اومد گفت :اينا رو ... ! 4نفري افتادن رو مقوا دارن میکننش...!!!(بيچاره منظورش درست کردن بود؟!)... تا فهميد چي گفته-اخه من وسط اتاق پهن شده بودم و ميخنديدم-تند در رو بست و در رفت...(عزيزم يه حرفي ميزني پاش بمون در رفتنش چيه؟؟؟)"

4)از سر کلاس جيم شديم (طبق معمول)داشتيم تو اتاق مطالعه زيست ميخونديم که ما بقل تخته وايت برد نشسته بوديم "يکي از بچه ها داشت رياضي حل ميکرد وقتي داشت تخته رو پاک ميکرد چون تخته پايه دار بود هي لق ميخورد و ميخورد به GiGilاونم اعصاب نداشت به اون دختره گفت:هي اينو ميزنه تو من،نکن...؟!(خانومي تو خودمونم قرقره؟؟؟...)"

 

در ضمن يه درخواست دارم از همه کسايي که ميان و نظرشون رو ميگن:

لطفا ادرس خود را بنويسيد...؟!

 

راستي در جواب کسايي که ميان و نظر ميدن چرا راجع به رياضيا بد گفتم ميگم:

۱)من در اين وبلاگ و در طول زندگي تا کنون ضد پسر هستم و خواهم بود،و اينکه به دختر ها هم لقبي ندادم چون خاطر همشونو ميخوام و به همين دليل کاريشون ندارم بشينن مسئلشون رو حل کنن!!!

۲)وبلاگمه،پول کارت اينترنت و قبض و... رو ميدم،خودم واسش مطلب مينويسم دلم ميخواد،عشقم ميکشه به رياضيا مخصوصا پسرا گير بدم هر کي هم بدش مياد دو راه داره يا همين الان اين وب رو ببنده و بره سراغ بقيه وبلاگ ها يا نظر ضدشو بذاره ادرس وبلاگم بده تا نشونش بدم يه من(يک واحد شمارش)ماست چند کيلو کره داره.....!؟ ماشاالله ... هزار ماشاالله ... خدا بهم زبون داده از اين جا تا ..... واحد شمارشيش تو کتابا نيست-حالا هر طور ميلتونه گرچه بستن اين پنجره خيلي راحت تره(خود داني... وگرنه من پايه ي دعوام...)!!!

نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 21:31 توسط Gogol & Gigil|

دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند، به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.او در پروژه  خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل یا حذف ماده شیمیایی دی هیدروژن مونو کسید را امضا کنند و برای این درخواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود :

1.مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود .

2.یک عنصر اصلی باران اسیدی است .

3.وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزانده است .

4.استنشاق تصادفی آن باعث مرگ می شود .

5.باعث فرسایش اجسام می شود .

6.روی ترمز خودرو ها اثر منفی می گذارد .

7.حتی در تومور های سرطانی یافت شده است .

از 50 نفر فوق ، 43 نفر  دادخواست را امضا کردند . 6 نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی دی هیدروژن مونو کسید در واقع همان آب است !

عنوان پروژه دانشجوی فوق این بود:ما چقدر زود باور هستیم !

نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 21:4 توسط Gogol & Gigil|

سلام امروز اومدم با يه دنياي سوتي:

1)اوليش توي زنگ تفريح بود"با يکي از بچه هاي رياضي داشتم سر رفتن دانشگاه کل کل ميکردم که يهو تو اين فازا نبودم که گفتم:برو بابا،همه ميتونن برن(دانشگاه ازاد) اونم که سوتيمو گرفته بود وميگفت اينکه مسلمه منم هي توضيح ميدادم که بابام گفته اگه من ميلياردر هم بشم تو رو نميفرستم دانشگاه ازاد-بعد يه عمري سوتي گرفتن يکي هم پيدا شد بتونه سوتي منو بگيره-"

2)سر کلاس فوق العاده کسل کننده ي شيمي دو نشسته بوديم ولي خدايي از بس اين معلمه سوتي ميده ميچسبه همين که سوتي ميده بچه ها منو بيدار ميکنن که دوباره اين دنياي سوتي کار خودشو کرده،ولي امروز چون اول ساعت بود بيدار بودم"يکي از دکترهاي مملکت که تو اون کلاسه بود اومد گفت بچه ها معلم قبلي ماژيک جا نذاشته؟ دنياي سوتي هم گفت بيا من دوتا ماژيک دارم بعد که ماژيک رو داده بهش اون بنده خدام رفته ميگه نميخواستم بدم ولي .....منم گفتم خانم حواستون باشه گفت زنگ تفريح ميرم ازش ميگيرم گفتيم خانم نميشه اون بيچارم گفت يعني نميدن بهم؟!(خانم چرا از ما ميپرسي؟؟؟)"

3)سر کلاس نشسته بوديم که يکي از بچه هاي تجربي از سر لجبازي با رياضيا شروع کرد به صدا در اوردن صداي اتودش همه ي خرخوناشون بر گشتن گفتن نکن!بيچاره يکي از بچه ها که همش ميخواد دعوا ها رو ماست مالي کنه گفت لابد گير کرده-بگم که بيچاره محو تماشاي تخته بود و اصلا نفهميد چي گفته-ولي همه ي بچه ها بدون استثنا رفتن زير نيمکت و هر هر .....کرکر.....

4)کلاس فوق برنامه ي روباتيک بود که من (که تک وتنها ميون يه عالمه بد اخلاق رياضي بد عنق گير کردم)ويکي از رياضيا داشتيم يه برد ميزديم "داشت لحيم ميکرد نميتونست گيرش بده منم اصلا کمکش نميکردم ببينم چي کار ميکنه اون اوشگول هم با لحيم داغ ميخواست سيم لحيمو بچسبونه وقتي ديد من دارم بهش ميخندم گفت :کوفت،بيا بکن توش (!!!)منم با چشماي زده بيرون گفتم به خدا بلد نيستم اونم از حال من بي خبر گفت پس بي خود اومدي کلاس روباتيک بعد ديد من هيچکار نميکنم نگاه کرد ديد دارم از خنده ريسه ميرم-اخه معلم هاي روباتيک دوتا پسر جوونن اگه ميخواستم سوتي بگيرم و بخندم يه دنيا ميشد به خاطر همين بيخيال شدم ديگه چيزنگفتم وگرنه تا 10 سوتي ها مال کلاس روباتيک بود"

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 21:12 توسط Gogol & Gigil|

سلام اومديم بازم با شعرهاي درخواستي بچه هاي کلاس فوق العاده باحال دوم تجربي فرزانگان شهرستان .......

همش با معني لطفا با دقت بخونيد و درک کنيد (اگه از وضع مغزيتون خبر داريد که داغونه لطفا از همين الان نخونيدش،تن شاعر بيچارش -نميدونم زنده هست يا مرده-ميلرزه)

 

پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی

                                        شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی

شاید از آن پس بود که احساس می کردم

                                        در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی

شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم

                                        هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی

از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت

                                  از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی

نام تو را می کند روی میزها هر وقت

                                             در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی

بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است

                                          بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم

                                       اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی

آینه خیلی هم نباید راستگو باشد

                                       من مایه رنج تو هستم، راست می گویی

                                                                                        " فاضل نظری"

 

 

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

                           با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

                             داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

                              مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار

                                   مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

                               گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

                                                                                  "فاضل نظری"

 

 

پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

                                      آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

                                           لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می گردم طواف خانه ات را

                                            دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان

                                       با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته عشقت نظر کن

                                      پروانه های مرده با هم فرق دارند...!

                                                                                  "فاضل نظری"

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 22:44 توسط Gogol & Gigil|

 

                    "خواستگاری خر"

 

خري امد بسوي مادر خويش              بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش                        

برو امشب برايم خواستگاري               اگر تو بچه ات را دوست داري                        

خر مادر بگفت اي پسر جان                تو را من دوست دارم بهتر از جان                   

ز بين اين خرهاي خوشگل                 يکي کن نشان نيست مشکل                            

خرک از شادماني جفت زد                 کمي عر عر کرد و پشتکي زد                         

بگفت مادر به قربان نگاهت                 به قربان دو چشم سياهت                              

خر همسايه را عاشق شدم من          به زيبايي نباشد مثل او زن                             

بگفت مادر : برو پالان به تن کن           برو اکنون بزرگان را خبر کن                        

به اداب و رسومات زمانه                    شدند داخل به رسم عاقلانه                            

دو تا پالان خريدند به پاي عقدش          يه افسار طلا با پول نقدش                            

خريداري نمودند يک طويله               همان طوري که رسم است درقبيله                   

خر عاقد کتاب خود گشاييد                 وصال عقد ايشان را نماييد                             

دوشيزه خر خانم ايا رضايي؟                به عقد اين خر خوش تيپ در ايي؟                     

 يکي از حاضران گفتا بخنده                عروس خانم به گل چيدن برفته                      

 براي بار سوم خر عاقد بپرسيد            که خر خانم سرش يکباره جنبيد                      

خران عر عر کنان شادي نمودند            به يونجه کام خود شيرين نمودند                      

به اميد خوشي و شادماني                 براي اين دو خر در زندگاني                     

 

اینم شازده داماد.....

 

این شعر رو به افتخار اونایی گذاشتم که به مناسبت عید قربان(۲۶/۰۸/۱۳۸۹ چهارشنبه)عروسیشونه(که بعد از این لبخندخوشحالی،دیگه خنده به صورتشون نمیاد)

             عید و تعطیلات بر همه بخصوص دانش اموز ها مبارک

 

گفتم تعطیلات:

-بعد هر تعطیلی امتحانی نیز در کار است.            "ستاد کوفت کردن تعطیلات"

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 17:29 توسط Gogol & Gigil|

 

لج بازی:

آقایی از رفتن به سر کار خسته بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود او می خواست زنش ببیند به او در بیرون چا میگذرد.

بنابراین دعا کرد خدایا:من هر روز سر کار میروم و 8 ساعت در بیرون کار میکنم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماند.من می خواهم او بداند به من چه میگذرد؟اجازه بده برای یک روز هم که شده ما به جای همدیگر باشیم.

خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی مرد را برآورده کرد

صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه ها را بیدار کرد و لباس های مدرسه پوشاند برای آنها صبحانه آماده کرد ناهارشان را درکوله پشتی گذاشت و به مدرسه برد.

خانه را جارو کرد

برای گرفتن سپرده به بانک رفت

به بقالی رفت

جای خواب گربه ها را تمیز کرد

سگ را حمام کرد و ساعت 1 بعد از ظهر بود و او عجله داشت 1-برای درست کردن رختخواب ها2-به کار انداختن لباسشویی3-جارو و گردگیری4-رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سروکله زدن با آنها در راه خانه5-آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامه بچه ها برای کار های خانه6-اتو کشی7-مرتب کردن میز غذا خوری(از بقیه کار ها فاکتور میگیریم)

در ساعت21 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود و به رختخواب رفت.صبح روز بعد پس از بیدار شدن از خواب گفت:خدایا من چه فکری میکردم من سخت در اشتباه بودم اجازه بده من به حالت اول خود برگردم

خداوند با معرفت جواب داد:بنده ام من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خود برگردی ولی تو مجبوری 9 ماه دیگر صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!

 

اینا دیگه واقعا خیلی باحالن از همون اول شروع کردن.ببینید!!!!!

 

 

 

 

 

مقام اول بدون خستگی و دردسر......

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 20:42 توسط Gogol & Gigil|

یادم رفت بگم تو مدرسه ی ما دو کلاس دوم دبیرستان هست که یکیش تجربی خالصه ولی اون یکی کلاس-که منو ‌GIGIL اونجاييم-يکم ناخالصي داره منظورم همون رياضي هاست از بس که اين رشته مزخرف و مسخره ست يه مشت بچه ميشينن مسئله حل کردن به اميد روزي که بتونن مثل  "انيشتين" از مغزشون استفاده کنن،شايد دخترها بتونن ولي دلم به حال پسرها ميسوزه الکي خودشون رو زجر ميدن اخرش يه دانشگاه درپيت و دور افتاده قبول ميشن......؟!

 

-طرز تهيه ي مرد ايراني:

براي تهيه ي اين عنصر بي مصرف مقدار زيادي اسيد دروغگويي با اکسيد نمک نشناسي و اسيدحقه بازي مخلوط کرده در اخر کمي بي کربنات هيزي و کلرات اعتماد به نفس مي افزاييم اين عنصر به صورت ول در محيط اطراف يافت ميشود.

 

از علاقمندي هاي بچه هاي کلاس(بخصوص من)خوندن جملات دکتر علي شريعتي هست حالا چندتا از بهتريناش:

- خدایا کمکم کن تا هرچه را که تو دیر می خوای زود نخواهم وهرچه را که تو زود می خوای دیر نخوام

- کسی را که دوستش می دارید شما را دوست نمی دارد...کسی که شما را دوست می دارد شما او را دوست نمی دارید...کسی که شما دوستش می دارید و او نیز شما را دوست می دارد , به رسم و آئین روزگار هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

- دوست داشتن خیلی بهتر از عشق است. من هیچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترین قله های عشق پایین نمی اورم

- ارزش انسان به اندازه حرف هایی هست که برای نگفتن دارد.

- انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف کدام یک می روی

- بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد...

- انسان به اندازه ای که برخوردارتر است انسان نیست بلکه انسان به اندازه ای که خود را نیازمند تر حس می کند انسان است.

- خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

- لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.

حتی اگر تنهاترِین تنهایان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن های من است...

- انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند

- هنر تجلی غریزه آفریدگاری انسان است در برابر هستی که تجلی آفریدگاری خداست

- پروردگارا به مندایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نومیدی عظمت بی نام دین بی دنیا توفیق عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما

- حقیقت همواره همان جایی است که ایمان هست

- سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد...

- من هرگز نمی نالم...قرنها نالیدن بس است...میخواهم فریاد بزنم...!اگر نتوانستم سکوت میکنم...

- هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش..؟

- من رقص دخترکان هندی را بیشتر از نماز پدر ومادرم دوست دارم،زیرا انها از سر عشق میرقصند   و اینان از سر عادت نماز میخوانند...؟! 

- ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکرکنم  تا اینکه:در مسجد بشینم و به کفش هایم فکر کنم ؟!

 

      بازم منتظر جملات و شعر های خیلی قشنگ باشید

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 20:2 توسط Gogol & Gigil|


در گذشته نمره 20 مثل جواهر ارزش داشت. و راحت و آسان به دانش آموزان داده نمی شد.

 

 کسانی که این نمره را دریافت می کردند حقیقتا بیش از این نمره معلومات داشتند و به راستی شایسته این افتخار عظیم بودند. همه شاگردان قدیمی می دانند که انشای کمتر از 10 خط را هیچ معلمی نمره قبولی نمی داد و محصلینی بودند که از این درس تجدید و یا رد می شدند.
یک بار در یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگذاری امتحانات سال آخر ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که ""شجاعت یعنی چه؟""

 

محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ""شجاعت یعنی این"" و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود !
اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند.

                     فكر میكنید اون دانش آموز چه كسی می تونست باشه؟

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 19:9 توسط Gogol & Gigil|

سلام،من از بچه هاي فوق العاده باحال دوم تجربي دبيرستان فرزانگان شهرستان ..... هستم البته اگه خود پرستي نباشه ما دوتا از همشون باحال تر و نازتر وباهوش تر و ....هستیم

                     قربونمون برید (خود پرستی شد؟)

از شوخی گذشته ولی دوست دارم با شما عزیزانی که با وبلاگ ما اشنا میشین اشنا بشم (چی شد......؟!)

چون از جمع تیزهوشها اومدم الان براتون یه نمونه تست میذارم که با مغزتون تمرین کنید لازمه بگم تست هایی که ما دادیم اومدیم این مدرسه خیلی از اینا سختر بود مطمئن بودم شما از پسش بر نمیاید نخواستم روحیتون رو خراب کنم.........؟!(ماییم دیگه)

 

جاهاي خالي را با اعداد مناسب پر كنيد:

10, 20, ..., 15, 1000, ..., 16

 

 

عجله نكنيد! كمي فكر كنيد، سوال زياد مشكلي نيست ولي اگر قادر به حل اين سوال باشيد نشان فعاليت خوب سمت راست مغز شماست. براي ديدن جواب صحيح به ادامه مطلب همين صفحه مراجعه كنيد...

 

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

...

پاسخ تست:

10, 20, 3, 15, 1000, 60, 16


ده، بيس، سه، پونزه، هزار و شصت و شونزه
هر كي مي گه شونزه نيس، هفده، هجده، نوزده، بيس!

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 18:42 توسط Gogol & Gigil|


آخرين مطالب
»
»
» مملکته داریم؟؟؟؟!!!!!!!!!
» مفقود شدن یه دوست..!!!!!!
» حال گيري يا جنجال؟!
»
» چی داریم جز سوتی؟!..
» یه دنیا سوتی..
» چی بگم واالله...اصلا به من چه؟؟؟؟
» چيز ديگه اي که نيست ....دوباره سوتي و خاطرات

Design By : Pichak